حرفای دلم...

ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ ” ﻏﻴﺮﺕ “ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ “ﺣﺴﺎﺩﺕ “ ﺍﻣﺎ... ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ ” ﻋﺸـــــــــــﻖ “ ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی نه غیرتی میشی نه حـســود

سلام ...

سلام کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم، ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو
چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه ی آخر باشه
فکر کنم این واسه ما، بهتر باشه
من، واسه اون کسی که دوست ندارم
نمی تونم شاخه ی گل بیارم
بین تو و اون روزها کلی فرقه
تو آسمونت، پر رعد و برقه
نه مهربونی، نه واسم می خندی
هر دری رو من می زنم، می بندی
کو اون همه شعرهای عاشقونه
کی بود بهم می گفت: سلام بهونه
نه! نه! صحبت از سلام بهونه ای نیست
پرنده اینجاست، ولی دونه ای نیست
خواستی فقط صاحب یک قفس شی
بری و با دیگری همنفس شی
خواستی بگی میشه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چشم من افتادی نازنینم
دوست ندارم، دیگه تو رو ببینم
اون کسی که دم می زد از حسادت
اگه بمیره هم نمی یاد عیادت
منم می خوام اتمام حجت کنم
خیال هر دومونو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگی های منه
من کسی رو می خوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو می خوام که نیست مثل تو
پشیمونم، دوستت ندارم. برو
پشیمونی، گرچه نداره سودی
خوب شد که فهمیدم  بدی، به زودی
من کسی رو می خوام که ناز و کم کم
صدام کنه مثل فرشته مریم
مثل همون روزهای آشنایی
نه جواب بدی ندی دیگه تمومه
نمی دونم جواب واسه کدومه
نامه هامو از بس جواب ندادی
جواب بدی، شاید بشه زیادی
شاخه نباتم که بشه واسطه
دل نمی دم دیگه به این رابطه
اما یادت باشه، که این آدما
کم نبودن پیشم ولیکن شما
نیستید مثل اون روزهای طلایی
کی گفته دو سه تا بخش داره جدایی
جدای هر غمش هزار تا بخشه
دل می سوزونه، مثل آذرخشه
من هر چی دوست دارم تموم شه نامه
دلم می آید، بازم می ده ادامه
دیگه تموم شد اون همه غم و رنج
وقت قرار و شوق ساعت پنج
برو، برو پیش هر کسی که دوست داری
حق نداری اسم منم بیاری
بخوای نخوای زود برو به سلامت
خدا کنه بین ماها قضاوت

[ ۱۳٩٢/۳/۱۳ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]