دلتنگی

دلتنگم٬ شاید این را بارها گفته باشم

اما امروز دلتنگم بیش از گفتنش.دلم می خواهد

بر حجم خالی دیوار٬ های های گریه کنم و به آنسوی پنجره

 

هرگز نگاهم را نچرخانم…

زیرا رفتنت دلم را می سوزاند

سایه ات هر دم از من دورتر می شود

و می گوید که آن پنجره دیگر هرگز تو را به من نخواهد رساند

دلتنگم٬

به وسعت یک شب سکوت

که وحشت را در دل گمشده ام می جنباند

نه وحشت از تاریکی و تنهایی٬

که تو را در نبودنت هم در آغوش دارم

هراس از جای پای قدمهایت

که در دل این تاریکی مرا گم خواهد کرد

دلتنگم٬

این را به تو گفته ام

/ 4 نظر / 16 بازدید
سلاله

سلام . وب جالبی داری . خوشحال میشم به منم سر بزنی . اگه مایل بودی تبادل لینک داشته باشیم .[گل][گل][گل][گل][گل]

ساحل

بعضي وقتا آدما آرزوهاشون چقدرررر کوچيک ميشه آرزويي مثل يه بار ديگه شنيدن صداش…

انسان

[دست][دست][دست]وای نوشته ها وعکسهایت زیبا [گل]