تو

می نویسم...
می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....
بدون هراس از خوانده شدن...
بگذار همه بدانند...

می نویسم برای تو...
برای تویی که بودنت را...
نه چشمانم میبیند...
و نه گوش هایم می شنود...
و نه دستانم لمس می کند...

تنها با شعفی صادقانه ...
با دلم احساست می کنم... !!!!

/ 5 نظر / 25 بازدید
IYAS

سلام رفیق میخوای بازدید سایت رو بالا ببری؟ من این کار رو به صورت رایگان برات انجام میدم فقط کافیه به سایتم بیای و بعد ثبت نام توش فعالیت کنی چون خودم این پیام رو برات فرستادم بدون هیچ کاری بعد از ثبت نام یه تیکت بهم بده تا 100 بازدید رایگان به سایتت بدم اگه از بازدید ها خوشت اومد تو سایتم فعالیت کن اینم ادرس وبم iyas.ir امید وارم پیشنهادم رو قبول کنی و تو سایتم فعالیت کنی موفق باشی [گل]

شهرزاد قصه گو

از میان شاخه ها لبخند زدی لبخندت قهوه ای وسبز بود چشم ها را که گشودم پاییز آمده بود از برگ های نارنجی پیراهنی دوختم نیمه ای در تن تو و نیمه ای به تن من…! اگر بار دیگر چشم بگشایم زمستان خواهد بود و ما و شاخه ها عریان….. صبحتون پر از مهر….! [گل]

شهرزاد قصه گو

سلامـ عزیزدلمـ خدایا؛ ذات تو عشق است، صورت تو عشق است، رنگ و جان مایه‌ی تو عشق است و انسان؛ کتابیست که پیام عشق را در آن تحریر کرده‌ای از تو تقاضا دارم كمك كن تا هيچ حقيقتی را فدای هيچ مصلحتی نكنم و يك انسان باشم.

شهرزاد قصه گو

آرزو دارم بهاران مالِ تو؛ شاخه های یاسِ خندان مالِ تو؛ ساده بودن هایِ باران مال تو؛ آن خداوندی که دنیا آفرید؛ تا ابد همراه و پشتیبانِ تو … سلامـ نظرت در مورد آواتار و قالب جدیدم چیست؟[رویا]